
امیر با دفترچه یادداشتش که حالا پر از نکات ریز و درشت بود، وارد کارگاه شد. امروز قرار بود همراه آقا رضا و خانم صبا به یک واحد مسکونی بروند و نصب یک پکیج دیواری را بررسی کنند. از تجربههای قبلی یاد گرفته بود که تأسیسات گاز مثل یک معادله پیچیده است؛ یک اشتباه کوچک، همهچیز را به هم میریزد.
وقتی به واحد رسیدند، پکیج را گوشه آشپزخانه دیدند، درست کنار یک کابینت چوبی. آقا رضا با دقت اطراف را نگاه کرد و گفت:
- “امیر، اولین چیزی که باید چک کنی، فاصله دستگاه از مواد قابل اشتعاله. طبق بند 17-4-5-ت بحث 17 ویرایش 1403، پکیج باید حداقل یک متر از هر چیزی که ممکنه آتیش بگیره فاصله داشته باشه.”
امیر به کابینت نگاه کرد. فاصلهاش از پکیج به زور به 20 سانتیمتر میرسید. با تعجب پرسید:
- “یعنی اینجوری خطرناکه؟”
خانم صبا که داشت نقشهها را بررسی میکرد، سرش را بلند کرد و گفت:
- “آره، دقیقاً! اگه این فاصله رعایت نشه، خطر آتشسوزی میره بالا. اینجا کابینت چوبیه و نباید اینقدر نزدیک باشه.”
آقا رضا انگشتش را به سمت سقف گرفت و ادامه داد:
- یه چیز دیگه هم هست. این پکیج محفظه احتراق باز داره و باید هوای تازه براش تأمین بشه. تو بند 17-4-8-3 مبحث 17 نوشته که برای هر 117 کیلوکالری بر ساعت ظرفیت حرارتی، باید حداقل یک سانتیمتر مربع دریچه تهویه وجود داشته باشه یعنی حفره ایی به قطر 10 سانتی متر برای هر متر مکعب در ساعت مصرف گاز . ولی اینجا هیچ دریچهای نمیبینم!”
امیر با نگرانی گفت:
- “پس الان چی کار کنیم؟ پکیج رو جابهجا کنیم؟”
خانم صبا جواب داد: - “اول باید ببینیم چه گزینههایی داریم. شاید بشه کابینت رو جابهجا کرد یا یه دریچه تو دیوار گذاشت.”
در همین لحظه، آقا محسن، پیمانکار پروژه، با عجله وارد شد و پرسید:
- “مهندسا، مشکلی هست؟ من فکر میکردم همهچیز درسته!”
آقا رضا با آرامش گفت: - “آقا محسن، محل نصب پکیج با بند 17-4-5-ت جور درنمیاد. فاصلهش از کابینت کمه و تهویه هم نداره. اینجوری نمیشه.”
آقا محسن دستش را روی پیشانیاش گذاشت و گفت:
- “ای بابا! من که نمیدونستم اینقدر مهمه. حالا چی کار کنیم؟”
امیر که داشت فکر میکرد، یهو گفت: - “مثل اینه که یه بخاری روشن رو بذاری کنار یه سبد حصیری. یه جرقه، همهچیز آتیش میگیره!”
خانم صبا خندید و گفت: - “تشبیه خوبی بود، امیر! آقا محسن، باید یه فکری بکنیم.”
بعد از کمی صحبت، تصمیم گرفتند پکیج را به دیوار کناری منتقل کنند که هم از کابینت دورتر باشد و هم فضا برای نصب دریچه تهویه داشته باشد. اما وقتی شروع به جابهجایی کردند، امیر متوجه دودکش شد. لوله دودکش به جای اینکه مستقیم به بیرون برود، یک خم تند 90 درجهای داشت. با تردید به آقا رضا گفت:
- “این خم دودکش مشکلی نداره؟”
آقا رضا اخم کرد و گفت:
- “چرا، مشکله! تو بند 17-4-6-3-1-ح مبحث 17 نوشته شده که دودکش باید تا حد امکان عمودی باشه و زاویه خمهاش از 45 درجه بیشتر نشه. این خم تند میتونه جلوی خروج دود رو بگیره و گازهای سمی مثل مونوکسید کربن تو خونه جمع بشه.”
خانم صبا هم اضافه کرد:
- “دقیقاً! تو مبحث 17، طراحی دودکشها خیلی جدی گرفته شده. این خم باید اصلاح بشه.”
امیر با خودش فکر کرد: “اینجا هر چیزی یه قانون داره. انگار داریم یه خونه رو با خطکش و پرگار میسازیم!”
بعد از چند ساعت کار، پکیج به جای جدید منتقل شد، دودکش با یک مسیر مستقیمتر اصلاح شد و یک دریچه تهویه هم در دیوار نصب کردند. آقا محسن با لبخند گفت:
- “ممنون مهندسا، حالا خیالم راحته که کار درست انجام شده.”
امیر هم با حس خوبی به پکیج نگاه کرد و گفت: - “امروز فهمیدم که نصب پکیج مثل پختن یه غذای حساسه. باید همه مواد رو به اندازه و سر جاش بذاری!”
در راه برگشت، آقا رضا به امیر گفت:
- “خیلی خوب داری یاد میگیری. دفعه بعد میریم سراغ دودکشهای یه ساختمون قدیمی. اونجا هم کلی نکته داره!”
امیر با ذوق گفت: - “منتظرم ببینم چه چیزایی قراره یاد بگیرم!”