
مهندس امیر با دفترچه یادداشتش که حالا پر از نکات پروژههای قبلی بود، به همراه آقا رضا و خانم صبا وارد یک ساختمان مسکونی قدیمی در یکی از محلههای شهر شد. چند روز پیش، ساکنان از بوی گازی که گاهی به مشامشان میرسید شکایت کرده بودند و حالا تیم امیر مأموریت داشت تا سامانه گازرسانی ساختمان را بررسی کند.
آقا رضا، که ابزارهایش را روی زمین مرتب میکرد، گفت:
- “امیر، اینجا باید خیلی دقت کنیم. نگهداری و بازرسی سامانه گاز مثل چکاپ سالانه بدنه. اگه بهش بیتوجهی کنی، یه روز حسابی غافلگیرت میکنه!”
امیر با کنجکاوی به لولههای گاز که از دیوارهای زیرزمین عبور کرده بودند نگاه کرد. زنگزدگی روی برخی لولهها و رطوبت روی دیوارها توجهش را جلب کرد. با تعجب پرسید:
- “این زنگزدگیها خطرناک نیست؟ انگار لولهها دارن عرق میکنن!”
خانم صبا، که مشغول مرور مدارک فنی ساختمان بود، پاسخ داد:
- “درست متوجه شدی، امیر! طبق مبحث، لولههای گاز باید در برابر خوردگی و زنگزدگی محافظت بشن. اینجا باید از پوششهای ضدخوردگی استفاده میشد که نشده!”
آقا رضا دستگاه تشخیص نشتی را روشن کرد و شروع به بررسی کرد. چند لحظه بعد، با لحن جدی گفت:
- “بیا اینو ببین! یه نشتی کوچیک تو این اتصال داریم. تو مبحث 17 نوشته شده که سامانههای گازرسانی باید به صورت دورهای بازرسی بشن تا از ایمنیشون مطمئن بشیم. اگه این نشتی رو نمیدیدیم، ممکن بود خطرناک بشه.”
امیر با نگرانی پرسید:
- “یعنی این نشتیها میتونن انفجار راه بندازن؟”
آقا رضا جواب داد: - “اگه بهش بیتوجهی بشه، آره! نشتیهای کوچیک به مرور گاز رو تو فضا جمع میکنن و یه جرقه کافیه تا همهچیز خراب بشه.”
در همین لحظه، آقای حسینی، یکی از ساکنان، با چهرهای مضطرب وارد زیرزمین شد و گفت:
- “مهندس، من چند وقته بوی گاز حس میکنم، ولی فکر کردم از بخاریه. باید چی کار میکردم؟”
خانم صبا با آرامش گفت: - “کاش زودتر به ما خبر میدادین! تو مبحث 17، به اهمیت آموزش ساکنان برای گزارش سریع مشکلات تأکید شده. اینجوری میتونیم جلوی خطرات رو بگیریم.”
تیم دست به کار شد. آقا رضا با دستگاه، نقاط نشتی را دقیقتر بررسی کرد و متوجه شد که یکی از شیرهای گاز هم درست بسته نمیشود. خانم صبا اضافه کرد:
- “طبق مبحث 17، همه اجزای سامانه، مثل شیرها و اتصالات، باید به صورت منظم چک بشن و اگه خراب باشن، تعویض بشن. این شیر باید عوض بشه.”
امیر که داشت یادداشتبرداری میکرد، گفت:
- “مثل اینه که یه ماشین رو با ترمز خراب راه بندازی. باید همهچیز رو چک کنی تا خیالت راحت باشه!”
آقا رضا با خنده گفت: - “دقیقاً! سامانه گاز هم همینجوریه. یه نقص کوچیک میتونه کل سیستم رو به خطر بندازه.”
آنها نشتیها را برطرف کردند، لولههای زنگزده را با پوششهای محافظ پوشاندند و شیر معیوب را با یک شیر جدید جایگزین کردند. در حین کار، امیر یاد گرفت که چگونه نشتیها را پیدا کند و از ابزارها برای تعمیرات استفاده کند.
بعد از چند ساعت، کار تمام شد. آقای حسینی که حالا خیالش راحت شده بود، گفت:
- “واقعاً ممنون! دیگه با خیال راحت میتونیم از گاز استفاده کنیم.”
امیر با حس رضایت گفت: - “امروز یاد گرفتم که بازرسی و نگهداری چقدر مهمه. مثل اینه که برای سامانه گاز یه نگهبان بذاری!”
در راه برگشت، آقا رضا به امیر گفت:
- “خوبه که داری این چیزا رو یاد میگیری. دفعه بعد میریم سراغ ایمنی دستگاههای گازسوز. اونجا هم کلی نکته داره!”
امیر با لبخند گفت: - “منتظرم ببینم چی قراره یاد بگیرم!”